سلام
امروز اول صبحي يه روزنامه خريدم همينطور كه تو ماشين مشغول خوندن بودم ديدم يه خانومه ميزنه به شيشه ماشين ، شيشه رو دادم پايين ديدم چند تا جوراب مثل دسته اسكناس تو دستشه مثل بادبزن تكونشون ميده گفت آقا جوراب نميخواين منم تازگيا تا كلا كف جورابم صاف نشه جوراب نميخرم بهش گفتم نميخوام ولي از اون اصرار كه تورو خدا بخر يتيم دارمو از اين حرفا ، باز به جاي عقلم ، دل رئوفم دستور دارد يه كمكي بهش بكن ، بهش گفتم جوراب نميخوام ولي بيا اين 1000 تومنو بگير برو اونم رفت ، تو آينه ماشين ديدم عقبتر با يه خانومه ديگه صحبت كرد بعد اون خانوم دوميه اومد زد به شيشه منم بهش گفتم جوراب نميخوام پول دادم به همكارت برو باهاش نصف كن ، گفت من همكار ندارم من گفتم پس كي بود رئيست بود گفت نه همشهريمه گفتم در هر صورت ديگه پول ندارم برو ، اونم يه نگاه عاقل اندر سفيه به من انداختو رفت. داشتم فكر ميكردم اگه يه نفر ميومد شيشه رو ميزد بعد به جاي جوراب يه دسته تراول به ادم ميداد چقدر خوب ميشد.
برچسب:
نویسنده: khalejoon